پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - قهر قاهره - اشرافی مرتضی

قهر قاهره
اشرافی مرتضی

مقدمه:
انقلاب اسلامى ايران، اعلان انحطاط تمدن جهان‌گير غرب و شروعى بر يك رستاخير جهانى عليه امپراتورى جهانى سرمايه‌دارى بود، كه پس از آن، توسعه‌طلبى‌هاى نظام جهانى سلطه با ناكامى‌هاى متعددى رو به رو و اسلام به كانون مخالفان بدل شد. بن بست توسعه‌طلبى، اربابان جهان مدرن را دست به كار سياست‌هايى كرد كه از وارونگى عصر آخرالزمانى بهره مى‌برد؛ مانندمسخ واژه‌ها، انقلاب‌ها و رهبران انقلابى و لذا اين گونه بود كه مفاهيم اصيل انسانى دگرگون شده شبه رهبران انقلابى پا به عرصه زمين گذاشتند و شبه انقلاب‌ها در كشورها شكل گرفت. از اين رو، جهاد و مقاومت اسلامى معادل تروريسم شد، »اسامه بن لادن« بر مسند رهبرى مجاهدين مسلمان نشست و جنبش‌هاى دست ساز رنگى، لقب انقلاب گرفت.(١)
نظام‌هاى شاهنشاهى مستبد حاكم بر كشورهاى عربى، كه بر مبناى انديشه‌هاى سياسى نادرست سلفى، صورتى مشروع يافته و با حمايت جهان سرمايه‌دارى دوام پيدا كرده بودند، اين سال‌ها امواج تكان‌دهنده و بنيان افكن اين موج را احساس مى‌كنند. با اين همه، موج رستاخيز اسلامى در اين سال‌ها دامنه‌اى عظيم يافته و هر از چندگاهى پايه‌هاى نظام جهانى سلطه را به لرزه در مى‌آورد. بى‌شك انقلاب مردم تونس و مصر، جنبشى در راستاى‌اين موج عظيم و خانمان برانداز است.(٢)

درباره انقلاب مصر
آنچه در مصر، آن هم در بهمن ماه ١٣٨٩ رخ داد، حركت پرجوش و فراگير مردمى بود كه در نتيجه چند دهه تحقير ملى بوجود آمد؛ چرا كه حاكمان خود فروخته و وابسته به قدرت‌هاى بزرگ و خاضع در برابر رژيم صهيونيستى، چنين تحقير ملى‌اى را به مردم مصر تحميل كرده بودند؛ تحقيرى كه با چاشنى تحولات تونس، انقلاب و انفجارى چنين مهيب را در مصر ايجاد كرد. مردم مصر با ايستادگى، پابرجايى و سرمايه گذارى‌اى كه بإ؛ اهداى خون شهدا و مجروحانشان انجام دادند، موفق شدند كه ديكتاتور خودكامه‌اى را از قدرت خلع كنند. البته آنها هنوز هم تا رسيدن به يك نظام مستقل و متكى به آراء مردم، راه دراز و سختى را در پيش دارند.

نظر رهبر معظم انقلاب درباره انقلاب مصر
پايگاه اطلاع‌رسانى حضرت آيت‌الله العظمى خامنه‌اى، در ويژه‌نامه‌اى به بررسى تحولات اخير در كشورهاى اسلامى منطقه خاورميانه پرداخته و در اولين بخش از اين ويژه‌نامه، گزيده‌اى از سخنان مقام معظم رهبرى درباره ملت و دولت مصر در سال‌هاى ٦٨ تا ٧٣ منتشر شده است: »آمريكا اشتباه مى‌كند. آمريكا با جمع كردن دولت‌هاى عرب دور يك ميز براى چنين مذاكره ننگينى، دولت‌هايى را كه در آنجا جمع شده‌اند، پيش مردمشان منفورتر مى‌كند. مگر مردم كشورهاى عرب حاضرند موافقت كنند كه رئسايشان بروند خانه ملت فلسطين را به ديگران بفروشند؟ با اين كار، فاصله بين اين رئسا اگر خداى ناكرده به چنين امضايى برسند و ملت‌هايشان، بيشتر خواهد شد.
ملت مصر، ملت مسلمانى است. ملت مصر، داراى سابقه در اسلام است. ملت مصر، افتخارات بزرگى در راه افكار نو اسلامى و مبارزات اسلامى دارد. اين ملت، ملت غيورى است. يقين است كه اين ملت، حاضر نيست خيانت سران خودش را تحمل كند و با آنها درگيرى پيدا مى‌كند. درگيرى مردم مصر، به ما چه ارتباطى دارد؟ ما هر جا مسلمانان بيدار شوند، خوشحال مى‌شويم. هر جا مسلمانان مشت‌شان را در برابر دشمنان دينشان گره كنند، خوشحال مى‌شويم«.(٣)
رهبر انقلاب، هم‌چنين در يك خطبه ٢٠ دقيقه‌اى به زبان عربى - در نماز جمعه ١٥ بهمن ١٣٨٩ - رهنمودهاى مهمى‌را خطاب به مردم، علما و ارتش مصر بيان نموده و اظهار كردند: »شكى نيست كه قيام ملت‌ها بسته به اقتضائات هر كشورى داراى مختصات منحصر به فردى است و نمى توان چيزى را كه در انقلاب اسلامى ايران واقع شد، در ديگر كشورهاى اسلامى انتظار داشت«.
ايشان هم‌چنين در خطبه نماز جمعه ١٥ بهمن ١٣٨٩ فرمودند: »امروز نفس در سينه دنياى غرب و دنياى اسلام هر يك به دليلى حبس شده كه ببينند مصر بزرگ، مصر نوابغ قرن اخير»محمد عبده« و »سيد جمال«، مصر »سعد زغلول« و »احمد شوقى«، مصر »عبدالناصر« و »شيخ حسن البناء«، اكنون چه خواهد كرد و پرچم همت خود را تا كجا بلند خواهد داشت. اگر اين پرچم معاذ الله سقوط كند دوران تيره و تارى به دنبال خواهد داشت و اگر به قله برسد و نصب شود، سر بر آسمان خواهد كشيد«.(٤)
اين فراز از سخنان مقام معظم رهبرى در واقع بيان‌كننده دو نكته اساسى است: اول اين‌كه، تحولات مصر را نبايد در خلأ ديد. مصر به يك‌باره به قيام روى نياورده و نبايد سير تاريخ مصر را فراموش كرد. مصر اولين كشور عربى است كه با غرب آشنا شد و جلوه‌هاى تمدن مدرن را ملاحظه كرد.از سوى ديگر، مصر با سنت بيدارى اسلامى عجين است.
رهبر معظم انقلاب در سنين جوانىِ خود، كتابى از سيد قطب را ترجمه كرد و جامعه آن روز ايران را تحت تاثير قرار داد.سيد جمال الدين اسد آبادى در قرن ١٩ ميلادى براى رساندن پيام خود كشور مصر را مناسب ديد و در نهايت جنبش اخوان المسلمين به عنوان اولين جريان مدرن سياسى اسلام گراى معاصر از جامعه مصرى نشات گرفت. اين‌ها همه نشان‌دهنده اين است كه بر خلاف تبليغات موجود براى تحريف جريانات سياسى امروز مصر و فروكاستن آن به طيف‌هاى سكولار و يا ملى‌گرا، امرى صرفا با اغراض سياسى است.
نكته دوم، اين است كه بر خلاف باور عمومى، هنوز كار رژيم وابسته مصر به پايان نرسيده و ما در ميانه راه هستيم.
برخى جريان‌هاى تندرو، به ويژه سيستم‌هاى اطلاعاتى رژيم صهيونيستى و اتاق‌هاى فكر آمريكايى بر اين باورند كه صرف رفتن مبارك و باقى ماندن سيستم فعلى نيز نبايد باعث تشجيع جنبش‌هاى مخالف در ساير كشورهاى عربى‌وابسته به غرب شود و نبايد به آنها اين امتياز را داد؛ زيرا ممكن است كه در چند روز آينده مبارك ظاهرا كنار رود و عمر سليمان به جاى او بنشيند، اما اين نقطه مطلوب براى مردم مصر نيست. حتى شخصيت‌هايى؛ مانند عمرو موسى نيز تا حد زيادى تداوم وضع موجود را پى‌گيرى خواهند كرد.لذا پيروزى نهايى براى مردم وقتى رخ خواهد داد كه نه تنها حاكمان و نخبگان سياسى مسلط بركنار شوند، كه ساختار سياسى جديدى مبتنى بر رأى مردم و مشاركت بدون تبعيض آحاد مردم مصر اتفاق بيافتد؛ امرى كه هم اكنون غربى‌ها و رسانه‌هايشان اگرچه به ظاهر آن را حمايت مى‌كنند، اما در عمل به خاطر هراسشان از تجربه دموكراتيك عراق، فلسطين و الجزاير در ١٩٩٠ چندان به آن راغب نيستند. لذا بايد توجه كرد كه اين جنبش در ميانه راه است و استقرار نظام مردم سالار بدون مشاركت اسلام‌گرايان بى معناست و اين همان چيزى است كه غربى‌ها از آن مى هراسند.

جهت گيرى انقلاب مصر
جهت‌گيرى انقلاب مصر به سمت مردم‌سالارى است، به طورى كه نقش مردم ،احزاب و واقعيت‌هاى اجتماعى در سياست‌هاى مصر افزايش خواهد يافت. با اين حال، در مصر دو دسته در حال رقابت هستند: كسانى كه موضع‌گيرى‌هاى متفاوتى با حكومت سابق دارند و افرادى كه همان مواضع سابق را دارند. از اين‌رو، نمى‌توان توقع تغييرات سريع و بنيادين را در مصر داشت، بلكه بايستى منتظر شكل‌گيرى دولت آينده در مصر بود، كه اين دولت نيز بايد در مسير خود به برخى موارد اساسى پاسخ‌گو باشد:
اول: آيا دولت آينده در چارچوب توافقات صلحى كه در زمان انور سادات امضا شد و حكومت حسنى مبارك در طول سى سال آن را حفظ كرد و بر اساس آن روابط خود را در منطقه و جهان تنظيم نمود، به يك باره و به صورت بنيادى تغيير موضع خواهد داشت؟
دوم: آيا رابطه و تعاملات ديپلماتيك دولت آينده با كشورهاى غربى و اسلامى بر پايه اهداف منفعتى خواهد بود و يا با جهشى بزرگ به سمت استقلال و افزايش قدرت تصميم گيرى در مناسبات منطقه‌اى پيش خواهد رفت؟
پاسخ گويى به اين دو سوال
با توجه به نقش رژيم مبارك - در دهه‌هاى گذشته - در معادلات خاورميانه(٥) و آسيا و هم‌چنين ابهام در سرانجام انقلاب، كار چندان ساده‌اى به نظر نمى رسد، آن‌چه مشهود است و شواهد نيز نشان مى‌دهد، اين است كه تحول در مصر، سمت و سوى اصلاح‌طلبانه دارد و در حال حاضر با توجه به نوع حكومت‌هاى جهان عرب، مهم‌ترين چيزى كه وجود دارد، اين است كه آيا اين دولت مى تواند در گرايش‌هاى سياسى جهان عرب تاثيرگذار باشد؟ بسيارى از مردم مصر بيش از آن كه به مسائل منطقه‌اى بيانديشند، برايشان موضوعات داخلى و اقتصادى مطرح است، كه در نتيجه و به طور طبع گرايش‌ها را تا زمانى كه انتخابات آزاد برگزار نشود، نمى‌توان به طور دقيق و قطعى پيش‌بينى كرد. البته مردم حقيقتا به دنبال حق‌خواهى و حق‌طلبى هستند و طبيعتا آنچه دولت مبارك ايجاد كرده بود، قطعا مورد تاييد دولت بعدى نخواهد بود و در ظاهر امر به سمت پاسخ‌گويى به خواسته‌هاى ملت مصر پيش خواهد رفت.

نتيجه گيرى
مردم مصر بايد متوجه باشند كه حسنى مبارك و عمر سليمان، از عناصر نظامى در مصر بودند و انتقال حكومت از آنها به نظاميان مصرى اگرچه يك تحول عظيم است، اما تا رسيدن به استقلال سياسى و دستيابى به يك حكومت منطبق با خواسته‌اى مردمى مصر فاصله زيادى دارد. اين گام اول در تحولات مصر است، كه قدرت از مبارك به يك گروه منتقل شده است و اتفاق بسيارمهمى است.
هم‌چنين بايد توجه داشت كه آمريكا، رژيم صهيونيستى و هم پيمانانشان در اروپا و منطقه، به سادگى اجازه دستيابى مردم مصر به نقطه مطلوب و استقلال سياسى را نخواهند داد،(٦) لذا مبارزه مردم مصر ادامه خواهد داشت؛ زيرا مردم مصر نشان دادند كه به حيثيت ملى خود حساس هستند و مبارزه را ادامه مى‌دهند و ما نيز اميدواريم كه در آينده نيز به خواسته‌هاى مبتنى بر شئونات اسلامى و شئونات بومى مصرى دست‌يابند.
لازم به ذكر است كه رهبرى در انقلاب‌هاى مردمى، چيزى نيست كه افراد آن را انتخاب كنند، بلكه در بستر زمان و تحولات انقلابى است كه رهبرى شكل مى‌گيرد و مردم نيز آن را مى‌پذيرند. به عبارت ديگر، انتخاب رهبر براى انقلاب‌هاى مردمى، يك انتخاب مردمى است، كما اين‌كه در ايران نيز در بستر زمان اين اتفاق رقم خورد و مردم ايران، امام خمينى(ره) را به عنوا ن رهبر پذيرفتند و مجلس خبرگان رهبرى نيز بر همين مبنا پايه گذارى شد. البته مقوله رهبرى در نظام جمهورى اسلامى‌ايران با توجه به اصل ولايت مطلقه فقيه، يك الگوى ويژه و مبتنى بر آموزه‌هاى اسلامى و الهى و قرآنى است، كه در حركت مصر وجود ندارد.
با توجه به مطالب فوق، براى انقلاب مصر با نداشتن رهبرى واحد،عدم برنامه و عدم وحدت در بين جريانات و گروه‌هاى معترض مى‌توان يكى از موارد زير را پيش بينى نمود:
١- نيروى عظيم مردمى انقلابى، بدون برنامه رها شده و ما شاهد يك نوع بى‌نظمى و ناهنجارى طولانى مدت در كشور مصر باشيم؛
٢- با طولانى شدن اعتراضات و ادامه پيدا كردن اين بى برنامگى‌ها از سوى معترضين، مردم از گروه‌ها دلسرد شده و ادامه اعتراضات را متوجه ايجاد ضرر به خود و اقتصاد خود برآورد نمايند و در مقابل نظاميان و نفوذى‌هاى غربى با تغيير رويه و جذب معترضان مردمى وضعيت را كنترل نمايند.
٣- جريانات در نهايت با مشخص نمودن سهم هركدام از گروه‌هاى معترض و مخالف و...، به دنبال ايجاد يك حكومت سكولار يا حكومتى ديگر پيش خواهند رفت؛
٤- هم‌چنين مى‌توان پيش بينى نمود كه اعتراضات جنبه هدفمندى به خود گرفته و با انجام انتخاباتى آزاد در مصر مردم اين كشور بتوانند دولتى با رويكرد عربى اسلامى را به دور از هياهوى غرب بر سركار بياورند.
با اين حال، تغييرات بزرگى در منطقه در حال وقوع است، - وقوع انقلاب تونس، مصر و ...، و استكبار جهانى نيز به اين نتيجه رسيده است كه رژيم‌هاى عربى و ديكتاتور حامى غرب نمى‌توانند به حيات سياسى خود ادامه دهند و نزد ملت‌ها ارزش و اعتبارى ندارند، پس دولت‌هاى غربى در آينده درصدد تحميل اصلاحاتى به ساير كشورهاى عربى در معرض انقلاب خواهند بود تا شايد بارقه‌اى از اميد را در دل حاميان خود زنده نگاه دارندو بتوانند از منافع استكبارى خود در اين كشورها حفاظت نمايند.

پى‌نوشت‌ها:
١. هفته نامه پنجره، شماره ٧٨، ١٣٨٩.
٢. باشگاه انديشه (www.bashgah.net).
٣. پايگاه اطلاع‌رسانى حضرت آيت‌الله العظمى خامنه‌اى، ويژه‌نامه، گزيده‌اى از سخنان مقام معظم رهبرى درباره ملت و دولت مصر در سال‌هاى ١٣٦٨تا ١٣٧٣.
٤. حضرت آيت‌الله العظمى خامنه‌اى، خطبه نماز جمعه ١٥ بهمن ١٣٨٩.
٥. ميناونديان، شاهين، تاريخ تحليلى كشورهاى اسلامى، ص ٣٤، نشر خرم، ١٣٨٨.
٦. رجبى، صادق، سياست‌هاى استكبارى آمريكا در منطقه خاور ميانه، فصلنامه وزين، شماره ٤٣، ١٣٨٩.